تبليغاتX
دیروز ،امروز ،فردا - عاشقانه

ديروز، امروز،   فردا

صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ


لينكدوني

<-LinkTitle->


نوشته‌هاي پيشين

آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385


نوشته‌هاي پيشين


خواندنيها

وبگشت
نانوشته ها

 

شنبه هجدهم شهریور 1385

عاشقانه

در اساطير آريايي آمده است كه خداوند به هنگام آفرينش به انسان خاكي سه هديه داد:
عقل، دين و عشق وباب انتخاب بر انسان نهاد. او عشق را گزيد و چون انتخاب به پايان رسيد عقل ودين گفتند: جايي كه عشق باشد ما نيز خواهيم بود ، پس عشق را دريابيم كه همه چيز با اوست و عاشق ترين عاشقان آن ذات پاك ازلي است كه بنا مي نهد ما بر هم دل ببنديم واز خود مي گذرد و عشق ما را دليل مي گردد و در راه ياورمان است كه او را مي نگريم و بااين عشق بشري  به او مي رسيم كه اگر عشق زميني را نشسناسيم او را نخواهيم يافت تا عاشق نباشيم چشمانمان جز كوهي از سنگ و خاك و سيزه و آب و هيچ از اين دنيا نمي بيند و آنگاه كه عشق را شناختيم و آنگاه كه به قول سهراب چشمانمان از حادثه عشق تر شد و آنگاه كه به گرمي يك سيب مانوس شديم ياد خواهمي گرفت تعبير عاشقانه اشكال ، و چه عاشق بود اين سهراب و چه عاشق بود.

جان زنده‌است اگر چه برنج از تنم هنوز
با خون اين و آن نفسی می‌زنم هنوز
از خون تابناك و طربناك و پاك خود
يك يا دو قطره شعله كشد در تنم هنوز
گرمای عشق تاخته تا مغز استخوان
شعرم شرار اوست اگر روشنم هنوز
برگی ب
ه شاخسار حياتم نمانده‌است
خارچمن گرفته بكف
، دامنم هنوز
از صحبت و صفای تو دل بر نمی‌كنم
از دست دل، به جان تو، جان می‌كنم هنوز

+ نوشته شده در 2:24 توسط .